نگاهی بر جغرافیای تاریخی غزنین

پروفیسور تاج محمد زریر – استاد دانش‌گاه و پژوهش‌گر تاریخ

نمای کلی از یک مناره تاریخی در شمال شرقی ولایت غزنی در 6 آگوست 2023. (عکس از محمد فیصل نوید / AFP)

شادمان باش از من و از خود که اندر نظم و نثر
نز خراسان چون تویی زاده‌ست، نز غزنین چو من
سنایی غزنوی


غزنی جایگاه دودمان‌های نام‌ور و خاستگاه دانشی‌مردان بی‌شماری در گستره‌ی تاریخ و فرهنگ قبل از اسلام و مرکز تمدن، زبان و ادبیات فارسی دری و فرهنگ اسلامی شمرده می شود. یادگارهای مدنیت گریکو بودیک در آبده‌های بودایی تپه‌ی سردار واقع در سان‌بینی و دشت شابهار در مرکز کنونی شهر، هم‌جوار با روضه‌ی سلطان محمود غزنوی و آرامگاه سلطان مسعود در بین باغ‌های بهلول دانا و زیارت علی‌لالا (صوفی نام‌ور، مرید و خلیفه‌ی شیخ نجم‌الدین کبری) و زیارت ابوعلی عثمان هجویری غزنوی پدر ابوالحسن علی هجویری غزنوی (معروف به دادای گنج‌بخش) مؤلف کشف‌المحجوب (نخستین تاریخ اجتماعی تصوف و عرفان متوفی 465 هـ.ق.) می‌باشد.
این شهر مبارک که هزار سال پیش‌تر از امروز، مرکز امپراتوری بزرگ اسلامی در خراسان بود و مدنیت تاریخی آن به بیش‌تر از پنج‌هزار سال می‌رسد و به روایت فقه‌اللغه، قبل از اسلام مرکز زابلستان بود و قدیمی‌ترین نام این شهر به نوشته‌ی بطلیموس (جغرافیانگار یونان باستان) «گزنگ» (Gaznac) می‌باشد که در زبان خروشتی، گنج و خزانه معنا می‌دهد. این شهر در پیش از دین مبین اسلام محل حکم‌فرمایی شاهان کوشانی، یفتلی‌ها و زابلی‌ها بوده؛ چنان که افزار و مسکوکات و مجسمه‌های بودایی باقی‌مانده، از این واقعیت حکایت می‌کنند که در شهر غزنی قبل از اسلام، آیین بودایی معمول بوده که کوشانیان ساکن در شهر و مضافات آن پیرو همین آیین بوده‌اند. این شهر، آباد و مرکز مدنیت‌های گوناگون در تداوم تاریخ، شهر معمور و گذرگاه اموال بازرگانی از طریق راه ابریشم و معبر نیلاب بین هند، عرب و آسیای میانه بوده که از آن طریق با سایر ملل و کشورهای مطرحِ آن‌روزگار، داد و ستد تجارتی برقرار می‌کرده‌اند.
به نوشته‌ی شادروان احمدعلی کهزاد (دانش‌مند فقید، مؤرخ، باستان‌شناس و پژوهش‌گر بی‌بدیل در شاه‌نامه‌پژوهشی و فردوسی‌شناسی) «افغانستان مرکز فرمان‌روایان آریایی و مهد پرورش و منشأ زبان فارسی دری و فرهنگ و مدنیت اوستایی‌ست. در سایر منابع، هر جا واژه‌ی ایران به کار رفته، منظور آن آریانای باستان است که نقطه‌ی پرکار آن، خراسان دوره‌ی اسلامی در افغانستان کنونی است؛ اما متاسفانه امروز واژه‌ی ایران در میان مردم کشورها، معنای خاص را جلوه می‌دهد که مبنای علمی ندارد؛ زیرا ایرانی که فردوسیِ خراسانی از آن سخن می‌گوید، مرکز فرمان‌روایی آن، غزنین باستان و شاهنشاه سرافراز آن، سلطان محمود زابلی غزنوی‌ست؛ بنابرآن، بیش‌ترین افتخار شاه‌نامه از آنِ این ملت است.
هرگاه خردمندی، شاه‌نامه‌ی فردوسی را غیرجانب‌دارانه بخواند، می‌داند که ایرانِ فردوسی کجاست؟ در میان اسمای یاد‌شده در شاه‌نامه، 95 درصد، اسمای مختلف نواحی افغانستان و ماجراها و حوادثی که در آن جای‌ها صورت گرفته است، یادبودی به عمل آمده است؛ مانند: کابل، بلخ، غزنین، سمنگان، بدخشان، کوه البرز، زابل، هیرمند، نریمان، هرات، سیستان و بسا جاهای دیگر.
غزنی در قرن چهارم هجری الی قرن‌های ششم و هفتم (که چندین‌مرتبه از طرف علاء‌الدین غوری، سنجر سلجوقی، تیموچین چنگیز و دیگران) مورد هجوم و تاراج قرار گرفته است؛ باز هم در سرزمین سوخته و ‌دلِ خاک برجای‌مانده‌اش نمادهای عالی از مدنیت تاریخی را در خود نگه داشته است. برحسب پیش‌نهاد نماینده‌گی دایمی افغانستان در شورای اجراییه‌ی مؤسسه‌ی اسلامی، تربیتی علمی و فرهنگی «ایسیسکو» و تصویب کنفرانس وزرای کشورهای اسلامی که از طرف «ایسیسکو» از تاریخ 12-23 نوامبر 2007 میلادی در شهر طرابلس جمهوری عربی لیبیا منعقد گردیده بود، شهر غزنی افغانستان که در زمان سلاطین غزنوی (349-583 هجری) به نام عروس‌البلاد معروف بود، برای سال 2013 میلادی رسماً به عنوان پایتخت تمدن جهان اسلام انتخاب گردید.
شاهان غزنوی به حیث عالی‌ترین پاس‌داران زبان و ادبیات فارسی دری در گسترش فرهنگ اصیل خراسان کوشش فراوانی انجام داده‌اند که فرایند آن تشکیل زبان اردو (که 80 در صد آن فارسی دری و20 درصد آن از بقایای بیش‌تر اسما و فصل‌ها در زبان سانسکریت است) می‌باشد؛ زیرا فارسی‌زبانان خراسان از ورود امیر عادل، پدر سلطان محمود در هند در سال 366 هجری مطابق به 998 میلادی الی سال‌های 1842 میلادی حکومت داشتند که عامل اساسی انتقال فرهنگ و زبان فارسی دری در نیم‌قاره‌ی هند گردیدند و ثمره‌ی آن، ظهور دانش‌مندان بزرگ و هزاران شاعر و نویسنده‌ی فارسی‌سرا در نیم‌قاره گردیده که می‌توان به طور نمونه از: امیر خسرو دهلوی، بیدل، میرزا غالب و اقبال نام برد. هم‌چنان بعد از ورود ابوریحان بیرونی و نگارش کتاب تحقیقی ماللهند در هندوستان عصر غزنوی، تحقیقات علمی به منظور شناسایی و تأثیر متقابل بین فرهنگ و آداب مردم فارسی‌گوی و فارسی‌سرا با فرهنگ کهن‌سال هند آغاز گردید. بنابرآن تحقیقات علمی ابوریحان بیرونی در دوره‌ی اقتدار شاهنشاه غزنه (در قرن پنجم هجری) سرآغاز کار زبان‌شناسان اروپا بعد از مستعمره‌شدن هند (در قرن هفدهم و هجدهم میلادی) گردید که زبان‌شناسان غربی با استفاده از تجارب بیرونی به تحقیقات روی دریافت منشای زبان‌های اوستایی و سانسکریت هند شدند و هردو زبان را از نظر نحوی و صرفی (Sentix) و (Morphology) مورد مطالعه قرار داده که در پیشاپیش آن‌ها دیپورون دانش‌مند فرانسوی، اشپیگل آلمانی و دیگران قرار داشتند که در مورد آن ایجاب بحث جداگانه را می‌کند؛ چون بحث کنونی ما روی جغرافیای تاریخی، وجه تسمیه و نام‌های غزنه، غزنی، غزنین و غزنیچی است، لازم دانسته می‌شود کاربرد این اصطلاحات را در منابع دست اول متون ادبی و تاریخی مورد مطالعه قرار دهیم. چنان که در حدیقه‌الحقیقه و شریعه‌الطریقه‌ی سنایی می‌خوانیم:
عرش و غزنین به نقش، هردو یکی‌ست
خاک غزنین، رفیع‌تر فلکی‌ست
هرکه را آرزوی معراج است
گو که غزنین بـه فرق او تاج است
تا تو را چرخ شاه غـزنین خواند
هیچ غـزنیچی‌ای غریب نماند… (1).
در فرهنگ رشیدی تذکر رفته است که غزنین و غزنه شهر معروف و غزنیچی منسوب به همان شهر می‌باشد (2).
واژه‌ی Ghaznin/غزنین همان غزنه است؛ اما واژه‌ی غزنین بیش‌تر از غزنه و غزنی در اشعار شاعران و منابع تاریخی چون تاریخ بیهقی، تاریخ زین‌الاخبار، تاریخ سیستان، حدودالعالم و طبقات‌الناصری منهاج سراج به کار رفته است. چنان که در این نمونه از تاریخ بیهقی ابوالفضل محمد بن حسین کاتب (متوفی 470 هجری قمری) می‌خوانیم: «چون در ازل رفته بود که مدتی بر سر ملک غزنین و خراسان و هندوستان نشیند، که جایگاه امیران و پدر و جدش بود و مصرح بگفت که سلطان از غزنین حرکت کرد… (3).
در کتاب تاریخ زین‌الاخبار گردیزی ابوسعید عبدالحی بن ضحاک گردیزی نیز واژه‌ی غزنین به تکرار کاربرد یافته است؛ چنان که می‌خوانیم: «و فرمود تا هم به غزنین از بهر او جای ساختند و سپس امیر مسعود رحمه‌الله علیه، از بلخ قصد غزنین کرد و چون مردمان غزنین این خبر…» (4).
به روایت قدرت‌الله حیدری، عضو اکادمی علوم افغانستان، در ترجمه‌ی تاریخ یمینی واژه‌ی غزنین کم‌تر از واژه‌ی غزنه به کار رفته است. او این نمونه را به حیث مثال تذکر داده‌ است: «دبیر را پیش خواند و به اطراف و اقطار ممالک خراسان و غزنین و زابلستان به استدعای لشکر، امثله روان کرده است» (5).
در معجم‌البلدان ابو یعقوب حموی نیز در ذیل واژه‌ی غزنین چنین آمده است: «غزنین، … همان کلمه‌ی غزنه است و غزنه، تلفظ عامه می‌باشد که مجموع بلاد آن را زابلستان گویند. غزنین، شهر بزرگ و ولایت وسیعی از خراسان است که حد میان خراسان و هند است. دانش‌مندان بسیاری از غزنین برخاسته‌اند و آن مقر بنی محمود ابن سبکتگین بود (6).
ابوریحان بیرونی، دانشی‌مرد بی‌همتا در دربار محمود غزنوی، ضمن قصیده‌ای که در زبان عربی سروده‌اند و آن را علی‌اکبر ده‌خدا، استاد فقید معاصر ایران در فرهنگ و تمدن اسلامی روایت می‌کند، از قول بیرونی چنین نقل می‌کند:
مضوا واعتضت عنهم عصابه
دعوا بالتناسی فاغتنمت التناسیا
و خلفت فی غزنین لحما کمضفه
علی و ضم للطـیر للعلـم ناسیا… (7).
واژه‌ی غزنین از دید جغرافیانویس بزرگ خراسان، نویسنده‌ی حدود العالم من المشرق الی المغرب در قرن چهارم هجری (متوفی 372 ) چنین به کار رفته است: «غزنین و ناحیت‌ها که بدو پیوسته است، همه را زابلستان بازخوانند». به قول ابوالقاسم فردوسی، شاه‌نامه‌سرای معروف دربار سلطان غزنه که به امانت‌داری اراکین دولتی دربار مقتدر محمود غزنوی و دست‌اندرکاران امور فرهنگی آن دربار، عقیده و باور قطعی داشت و کتاب حماسی‌اش را در آن دیار سرود و بازخوانی کرد و بدون اندک‌ترین شک و تردید از طریق دربار غزنین با مقدمه و هزار بیت گشتاسپ‌نامه‌ی دقیقی بلخی به وارثان فرهنگ و ادبیات فارسی دری تا اکنون رسیده و ایران مخفف آریانا یا خراسان عصر زنده‌گی اوست، یاد می‌کند که فقط به عنوان مثال از چند بیت او از متن شاه‌نامه اکتفا می‌کنم که گفت:
جهان‌دار محمود، شاه بزرگ
به آبشخور آرد همی میش و گرگ
ز کشمیر تا پیش دریای چین
برو شهریاران کنند آفرین
چو کودک لب از شیر مادر بشست
به گهواره، محمود گوید نخست
جهان‌دار محمود کشورگشای
خداوند شمشیر و فرهنگ و رای
خداوند ایران و توران و هند
همان مرز چین تا به دریای سند (1).
فردوسی بارها در ضمن داستان‌های مختلف شاه‌نامه‌ی خویش، واژه‌ی غزنین را ذکر کرده است که می‌خوانیم:
ز قنوج تا مرز زابل‌ستان
همان نیز غزنین و کابل‌ستان
که اوراست تا هست زابل‌ستان
همان بست و غزنین و کابل‌ستان.
هم‌چنان خاقانی شروانی، اولین شاعر که به تقلید از حدیقه‌الحقیقه‌ی سنایی، تحفه‌العراقین را در بحر عروضی خفیف مسدس مخبون مقطوع (فاعلاتن، مفاعلن، فعلن) سروده‌اند، در دیوانش از غزنین یادآور شده‌اند:
گرچه شروان نیست چون غزنین، منم غزنین فضل
از چو من غزنین، نگر غزنین به شروان آمده
شیخ فریدالدین عطار در تذکره الاولیای خود می‌نگارد که: «شیخ را بگویید که سلطان برای تو از غزنین آمده بر این‌جا». منظور عطار، رفتن حضرت محمود است به خرقان تا از ابو اسحق خرقانی دیدار نماید.
سعدی شیرین‌کلام که برای بار نخست در شیراز دست به آفرینش گلستان و بوستان زد تا بعد از نگارش آن‌ها در سال‌های 555 و 556 هجری، شاعران و نویسنده‌های دیگر به فارسی دری گفتند و سرودند؛ در صورتی که گفتن و سرودن از سال‌های 219-220 هجری در شعر و نگارش مقدمه‌ی شاه‌نامه‌ی ابوالموید بلخی و مقدمه‌ی شاه‌نامه‌ی المعمری با نگارش‌های بدون عیب در سال‌های 346 در خراسان و بلاد بلخ، بخارا، هرات، غزنین گفته و سروده شده بود، در اشعارش به کار برده است:
یکی خرده بر شاه غزنین گرفت
که حسنی ندارد ایاز ای شگفت (8).
اصطلاح غزنین در تاریخ سیستان نیز باز تاب گسترده دارد؛ چنان که در متن آن می‌خوانیم: «روزی لیث فرستاد به سیستان وز آن‌جا به غزنین آمد». هم‌چنان در طبقات ناصری این اصطلاح به وافر تذکر رفته؛ چنان که می‌خوانیم: «الپتگین بعد از حوادث به غزنین افتاد و ممالک زابلستان فتح کرد و غزنین از دست امیر… بگرفت». با درنظرداشت توضیحات فوق‌الذکر از متون شعری و نقل قول‌هایی از تاریخ‌ها که در دوران غرنویان نگارش یافته‌اند، بیش‌ترین مرتبه در بین اصطلاحات غزنه، غزنی و غزنیچی همین غزنین مورد استعمال بیش‌تری را دارد؛ به ویژه در منابع تاریخی که ذکرشان رفت.
از نظر جغرافیای تاریخی، غزنین از شهرهای کهن و پرنعمت سرزمین خراسان، مکرراً در کتب تاریخ و جغرافیای کلاسیک خراسان، عرب و چین تذکر رفته است.
از نظر تاریخی (بدون شک) غزنی در سده‌های پنجم و ششم هجری یکی از دوره‌های با عظمت و شکوه‌مند در گستره‌ی تاریخی و تمدن اسلامی خراسان و حوزه‌ی تمدنی عصر حکم‌روایی سلاله‌ی غزنویان را دیده است. این دودمان، طی دو قرن و اند سالی زمام‌داری خویش، نقش بزرگی را در شگوفایی مدنیت و فرهنگ خراسانی و انکشاف و پرورش زبان فارسی دری در این حوزه و انتقال آن در نیم‌قاره‌ی هند، شیراز، همدان، اصفهان الی عراق عجم و بالاخره در آسیای صغیر ایفا نموده است؛ زیرا هم‌زمان با وسعت‌یافتن حدود جغرافیایی فرهنگ و زبان ادبیات فارسی دری را نیز با خود انتقال داده‌اند که در زمینه، شواهد بی‌شماری را می‌توان نشان داد؛ چنان که در ادبیات منطقوی، هم‌زمان با موقف ادبی سعدی در شیراز به حیث اولین شاعر فارسی‌گو و فارسی‌سرا، امیر خسرو در دهلی و خداوندگار بلخ مولوی جلال الدین بلخی، عراقی، قانعی، معین‌الدین پروانه در قونیه سر از گریبان زبان فارسی دری، به پای‌مردی فرزندان برومند این سرزمین در شهر‌های فوق‌الذکر انتقال یافته است (10).
در دوره‌ی حکم‌روایی همین خاندان است که غزنین قلب تپنده‌ی خراسان آن‌روزگار با درنظرداشت آن‌همه پیش‌رفت‌ها و تعالی مدنی و فرهنگی که نصیبش شده بود، لقب عروس شهرهای این حوزه‌ی تمدنی محسوب گردیده و مرکز ثقافت و تهذیب اسلامی به شمار می‌رفت. غزنی نه تنها در این دوره، در اوج اعتلا قرار داشته است؛ بل‌که در عهد باستان و اساطیری، یکی از مضافات زابلستان (سرزمین رستم، جهان‌پهلوان آریایی و اسلاف او مانند گرشاسپ) بوده که در سیر تاریخی خود از گزند حمله‌های جهان‌گشایان در امان نمانده است. چون جغرافیای تاریخی اصولاً بر موازین و معیارهای مشخص به مطالعه‌ی پدیده‌های مختلف پرداخته و در کل به مسایل جغرافیای تاریخی یک کشور یا یک محیط زیست بشری را در قید زمان و مکان مورد پژوهش قرار می‌دهد تا نتایج روشنی از حوادث را در این چوکات ارایه نماید. جغرافیای تاریخی غزنی نیز خصوصیات این سرزمین را در تداوم تاریخ، پژوهش و ارزیابی می‌کند و لزوماً درخشش دورنمای این محیط اجتماعی را بر مبنای فکتورهای عینی و مطالعات ساحوی و باستان‌شناسی به پژوهش می‌گیرد. همه‌ی مؤرخین و جغرافیانگاران بنا بر شواهد و چشم‌دیدهای خودشان از داشته‌ها و شکوه تاریخی آن گفته و نوشته‌اند که در خصوص غزنی، قبلاً به آثار ادبی و جغرافیایی و تاریخی مختصراً اشاره شده است. غزنی از گذشته الی اکنون، نه تنها از نظر تاریخی، شهری از شهر‌های بزرگ خراسان بوده؛ بل‌که یکی از مراکز عمده و اساسی سرزمین تجارتی، مدنی و صنعتی این حوزه‌ی تمدنی بوده است.
قدیمی‌ترین منبع به حیث سند تاریخی که در آن می‌توان نام غزنی را به خوانش گرفت، اوستا است که در میان شانزده قطعه زمین قشنگ و مقدس در فرگرد اول، سرزمینی را به نام کخره (Kakhra) یاد می‌کند. دارمستر (J.Darmeseter) فرانسوی، آن را در علاقه‌ی غزنی تذکر می دهد. مؤلف خراسان و ماوراءالنهر از جمله شانزده ناحیت آریانای کهن در اوستا، سرزمین اورو (URU) را نواحی غزنی می‌داند (11).
بن وینست (M.Ben.wenst) زبان‌شناس معاصر فرانسوی در السنه‌ی شرقی می‌نگارد که نام غزنی و شهر گزا که جغرافیادان یونان به کار برده بود، یک چیز است و نام محل هردو به‌هم تطبیق می‌شوند. دانش‌مند مذکور به اساس لغاتی که در لهجه‌های سُغدی و پارتی خوانده شده و معنای خزانه را می‌دهد، می‌گوید که در ریشه‌ی کلمه‌ی غزنه و غزنی واژه‌ی غزن موجود است که معنای گنج را می‌رساند.
بناءً وجود معبد شابهار که یادگاری از دورۀ کوشانی‌ها است، از نظر تاریخی به حیث یکی از شهرهای مقدس دیانت بودا در پیش از دین مبین اسلام بوده است که نشانه‌های آن تا اکنون در تپه‌ی سردار موجود است. این معبد که در زبان سانسکریت و پراگرت، «شاوپهاره» و در زبان فارسی دری شابهار (معبد شاهی بودایی) نامیده می‌شود، در شمال‌غرب میدان شاوپهاره و در جنوب‌غرب ده‌کده‌ی روضه که آرامگاه پنج سلطان غزنوی و سلطان عبدالرزاق تیموری است موقعیت دارد که فعلاً در گوشه و کنار آن، دانشگاه غزنی و شفاخانه‌ی ساحوی غزنی اعمار گردیده است. این معبد در دوره‌ی غزنویان به تپه‌ی نقاره مشهور بود که شخص سلطان محمود غزنوی از فراز این تپه، قطعات و جزوتام‌های ارتش را که برای جنگ آماده‌گی می‌گرفتند و یا تمرین و آزمایش افراد نظامی آن روزگار را معاینه می‌کرد، افزون بر آن محل برگزاری جشن‌ها و میله‌ها و اعیاد دینی نیز در آن‌جا صورت می‌گرفت. چنان که در دیوان‌های فرخی سیستانی، عنصری بلخی، فردوسی و منوچهری، باربار قصاید و گونه‌های دیگر شعر بازتاب یافته است.
شهرت غزنی و اهمیت آن در تاریخ خراسان و شرق‌شناسان از پادشاهان غزنوی آغاز گردید؛ زیرا در سال‌های 351 هجری روی اختلافاتی که بین او و منصور، برادر عبدالملک روی کرسی سلطنت پدیدار شد، الپتگین، امیر منصور را (که دوازده هزار عسکر سواره داشت) در حوالی بلخ شکست داد و به جانب غزنه حرکت کرد و حصار غزنی را تسخیر و اعلان پادشاهی کرد. بعداً بست و کابل را گرفت. او در سال 352 هجری وفات نمود و به تعقیب آن ابواسحاق، ابراهیم و بلکاتگین به سلطنت رسیدند تا این که نوبت به امیری سلطان سبکتگین رسید. وی در سال 366 حکومت را از نظر تشکیلات و ساختار، احیای مجدد نموده و نظام حکومت‌داری او به پیش‌رفت‌هایی نایل آمد و شهرت غزنی بالا گرفت؛ اما یگانه‌پادشاهی که نام او در تاریخ خراسان، افتخار همیشه‌گی دارد، ابوالقاسم نظام‌الدین محمود فرزند امیر عادل، سلطان سبکتگین است که بعد از مرگ پدرش، زمام امور را به دست گرفت. در مدت 33 سال فرمان‌روایی محمود بر خراسان در کل و شهر غزنی به ویژه، آباد گردید؛ چنان که در دوره‌ی سلطنت او کانون کشورداری، ساخت‌وساز صنایع فلزی، چوب و سنگ و نظام تعلیمی و تربیتی و نگارش آثار تاریخی و علمی به حد اعلای خود رسید که در نتیجه‌ی تشویق شخص سلطان، تعداد بی‌شماری از شاعران و دانش‌مندان به خلاقیت آثار ادبی و علمی پرداخته که دوره‌ی او را در مجموع، عصر اقتدار آثار ادبی و علمی نامیده‌اند؛ چنان که در دربار او به تعداد چهارصد شاعر و نویسنده‌ی بزرگ چون: ابوالفتح بستی، ابوالفضل احمد اسفراینی که به امر محمود در سال 401 هجری دیوان عربی را در دفاتر به فارسی دری برگردانید، عبدالجبار عتبی، حسن میمندی، حسنک، ابو نصر مشکان، ابوالفضل بیهقی و صدها دانش‌مند و نویسنده، عارف و صوفی، خلاقیت‌های علمی و ادبی داشته‌اند که تا الحال به ما رسیده است؛ مانند تاریخ بیهقی در 30 جلد، دیوان‌هایی از شاعران بزرگ و تاریخ تصوف اجتماعی یا کشف المحجوب علی هجویری، آثار سنایی غزنوی و 113 جلد کتاب علمی ابوریحان بیرونی که تعدادی از آثار علمی او مانند التفهیم و تحقیق ماللهند (که در دانشگاهای معتبر دنیا عملاً تدریس می شوند) (12).
این شهر در دوران سلاطین غزنه، روز تا روز به رونق و شکوه خود می‌افزود؛ چنان که اصطخری (جغرافیانویس قرن چهارم) غزنی را شهر توان‌گر، مرکز و بندر تجارتی خراسان و نیم‌قاره‌ی هند خوانده است (13).
بارتولد (شرق‌شناس مشهور) ضمن نگارش احوال «زابل» می‌نویسد: در این صفحات، ازمنه‌ی قدیم شهرها و بلادهای معمور بودند؛ اما نام‌های آن بعداً مشهور شده است؛ از آن‌جمله است شهرهای تگین‌آباد، پنجوایی و غزنی. شهر غزنی بعد از قرن چهارم هجری پایتخت خراسان اسلامی و افغانستان در عهد غزنویان بوده است. این شهر از مشاهیر شهرهای عالم به شمار می‌رفت تا جایی که با بغداد هم‌سری می‌کرد (14).
در دوره‌ی فرمان‌روایی محمود، وسعت و پهنای امپراتوری غزنه از غرب ایران (دروازه‌های عراق تا وادی گنگ) گسترش یافت و غزنه مرکز حکم‌روایی در بر اعظم آسیا و مشرق‌زمین از معروف‌ترین و مشهورترین شهرهای روزگار به شمار می‌رفت. اگرچه مرزهای طبیعی و سیاسی افغانستان در زمان آریایی‌های قدیم، مارگیانا در بین سیحون و جیحون، سعدیانا و باکتریا تا کندهارا، کابل تا سند، اراکوزیا، دزیگانا، گروسیا و بلوچستان) الی اندشاهی اباسین بود؛ اما در زمان محمود غزنوی در جنوب الی لاهور، کجرات، سرهند، دهلی، اگره، گوالیار، کالنجر و بنارس وسعت یافت و به همین ترتیب، سرحدات آن در شمال، ماوراءالنهر و مرو در شرق الی کشمیر و در غرب الی همدان و اصفهان از طریق غزنی اداره می‌گردیدند. به قول فرخی (ملک الشعرای در بار سلطان محمود غزنوی) ازکوه گیلان تا شهر ری و از آب خوارزم تا دریایی گنگ هند گسترده بود:
ز کوه گیلان اوراست تا بدان سوی ری
ز آب خوارزم او راست تا بدان سوی گنگ.
سلطان محمود غزنوی با تصرف شهرهای سمرقند، خوارزم، هند و عراق عجم و به‌دست‌آوردن ثروت سرشار از این مناطق در شکوه و آبادانی شهرهای مختلف خراسان، مانند: بلخ، مرو، نیشابور، هرات و پایتخت امپراتوری خود در شهر غزنی مصرف کرد؛ چنان که زراعت در مناطق مفتوحه، انکشاف کرد و بندهای آب‌گردان احداث شد. چنان که در غزنی بندهای سلطان، تالاب حسینی، بند زنجان، بند قرچه سرده، بند زردسنگ و کاریزهای فروانی در مرکز، کندن‌کاری شد که نشانه‌های آن تا اکنون وجود دارد. چنان که کاریز همایون در قریه‌ی روضه، کاریزهای: دهک، رباط و رامک و تاسنگ را می‌توان نام برد. در این دوره، صنعت نساجی، فلزکاری، هنر موسیقی و معماری پیش‌رفت زیاد نمود و کاروان‌سراها، کاخ‌ها و عمارات متعدد و مجلل ساخته شده بود که کاخ فیروزه، کاخ کهن و کاخ نو، کاخ افغان‌شال و باغ‌های: صدهزاره، کوشک سفید، باغ فیروزی در غزنی و کاخ لشکری محمود در دشت چوگانِ بست و لشکرگاه باغ محمود در بلخ و بازار بلخ و ساختن پل بالا دریای آمو، باغ عدنانی در هرات از بناهای معروف دوره‌ی سلطان محمود و فرزندش سلطان مسعود شمرده می‌شوند. هم‌چنان فیل‌خانه‌های بزرگی به منظور تربیه و نگهداشت بیش‌تر از دو هزار فیل که در اردوی محمود غزنوی وجود داشت. در این عهد، شهر غزنی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین شهرهای سیاسی، تمدنی و فرهنگی خراسان به شمار می‌رفت و راه تجارتی ابریشم (که در انتقال اموال تجارتی از کشور های چین و هند به بحیره‌ی مدیترانه و اروپا نقش ارزش‌مندی داشت) از غزنی می‌گذشت و کاروان‌های تجارتی اموال مختلف چون منسوجات، عطریات، ادویه، آلات فلزی، اسلحه، احجار کریمه، ظروف مسی، کاغذ، پشم وغیره را از این طریق انتقال می‌دادند و شهر غزنی در حقیقت، انبار کالاهای صادراتی که از خراسان و ماوراءالنهر به هندوستان منتقل می‌شد، به شمار می‌رفت که این همه‌رونق و شکوه شهر غزنی، مرهون مرکزیت سیاسی و فرهنگی آن بوده است که در نتیجه‌ی کارکردهای شاهان غزنوی (به ویژه سلطان محمود و مسعود غزنوی) مهیا شده بود (17).
منار‌های شهر غزنی (که تا امروز افتخار می‌آفرینند) از دست‌آوردهای تاریخی دوره‌ی غزنوی‌ست. شهر غزنی تا روزگار سنایی غزنوی (متوفی 545 هجری) از شکوه و عظمت خاص برخوردار بود که سر انجام با فاجعه‌ی بزرگی چون حریق این شهر، عروس‌البلاد به دست علاءالدین جهان‌سوز مواجه گردید و پس از آن مورد تاراج سلطان سنجر سلجوقی و بعداً چنگیز و تبار ستم‌گرش بار‌بار مورد حمله‌های بی‌رحمانه قرار داده شد که باز هم قلب تپنده‌ی آن ولایت با داستان و آبدات تاریخی و مردم صلح‌جو در یک مرکز و هجده ولسوالی، برادروار زنده‌گی می‌نمایند؛ به گفته‌ی بیدل:
بر خاک تربتم نفسی می‌کشد غبار
بیدل هنوز زنده‌ی عشقم، نمرده‌ام.

مآخذ و منابع
(1) کهزاد، احمد علی. (1395). افغانستان در شاه‌نامه. کابل: انتشارات امیری، ص 24.
(2) سنایی غزنوی، ابوالمجد مجدود. (1339). حدیقه الحقیقه «تصحیح مدرس رضوی». تهران: شهرالسارات.
(3) حسینی، رشید بن عبدالغفور. (بی‌تا.). فرهنگ رشیدی ج دوم. تهران: ص 1004.
(4) بیهقی، ابوالفضل محمد. (1324). تاریخ بیهقی «به تصحیح علی اکبر فیاض». تهران: صص 506 و 558.
(5) گردیزی، ابو سعید عبدالحی. (1384). زین الاخبار «به اهتمام رحیم رضازاده». انجمن آثار فرهنگی.
(6) عتبی، عبدالجبار. (بی‌تا.). تاریخ یمنی. تهران.
(7) حموی، یاقوت. (1979). معجم البلدان جلد 4. بیروت.
(8) ده‌خدا، علی اکبر. (1384). فرهنگ و تمدن اسلامی. قم: دفتر نشرات معارف. صص 18 – 19.
(9) سعدی، مصلح‌الدین. (1380). گلستان «نسخه‌ی محمد علی فروغی»، جلد 2. تهران: ص 504.
(10) مؤلف گمنام. (1381). تاریخ سیستان «به تصحیح محمد تقی بهار (ملک‌الشعرا)». تهران. ص 277.
(11) زریر، تاج محمد. (1393). تاریخ ادبیات افغانستان. کابل: انتشارات نویسا، مقدمه.
(12) ایلنتیکی. (1364). خراسان و ماورالنهر «مترجم: پرویز جاوید». تهران. ص 19.
(13) زریر، تاج محمد. (1397). تاریخ ادبیات در دوره‌ی غزنوی. کابل: انتشارات امیری.
(14) حصاریان، اکرام‌الدین. (1393). ادبیات فارسی در قرن-پنجم و ششم هجری. کابل: امیری.
(15) جلالی، غلام جیلانی. (1329). غزنه و غزنویان. کابل: مطبعه‌ی دولتی. ص 259.
(16) عارض، غلام جیلانی. (1382). سرحدات و تقسیمات اداری افغانستان. پشاور. ص 24.
(17) غبار، میر غلام محمد. (1365). جغرافیای تاریخی افغانستان. کابل: مطبعه‌ی دولتی. ص 259.
(18) صدقی، محمد عثمان. (1385). جغرافیای تاریخی شهرهای آریانا. کابل: انتشارات امیری، چاپ دوم.

 

Abi Media وب‌سایت
آبی یک رسانه دیجیتالی است که برنامه و مستندهای تلویزیونی، پادکست‌‌ها، مجله‌های علمی - پژوهشی «کاخ بلند» و «نوروزنامه» و مقاله‌های پژوهشی را تهیه کرده از طریق وبسایت و شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کند.

نظرات بسته شده است.

Abi Media