نوروز: پاکی و شادی چه مشکل دارند؟
دکتر نورمحمد نورنیا – نویسنده و استاد دانشگاه
نوروز در فرهنگ ایرانی و حوزهی گستردهی تمدنی آن، تنها یک جشن تقویمی نیست؛ نمادی از نوشدن، باززایی، تولدیافتن، آشتی با طبیعت و بازسازی روابط انسانی است. با آغاز بهار، طبیعت جان تازه میگیرد و انسان نیز میکوشد زندهگی خود را تازه کند. خانهتکانی، دید و بازدید، آشتیدادن دلها و آرزوی سالی بهتر، همه نشانههایی از فرهنگیاند که بر پاکی، امید و شادی تأکید دارد. با چنین ویژهگیهایی، پرسش این است که جشنی با چنین پیامهای انسانی و اخلاقی، چرا باید مسألهبرانگیز تلقی شود؟
در جهانی که با پدیدههایی مانند نفرت، افراطگرایی و بیاعتنایی به طبیعت روبهروست، نوروز در طرفِ مقابل این گرایشها قرار میگیرد. این آیین، انسان را به مهربانی، اعتدال و همزیستی با طبیعت فرامیخواند. سبزهای که بر سفرهی هفتسین قرار میگیرد، نمادی از حیات و احترام به زمین است و دید و بازدیدهای نوروزی، فرصتی برای کاهش فاصلههای اجتماعی و ترمیم روابط انسانی فراهم میکند. از این منظر، نوروز، فرهنگی است که به جای نفرت و تندروی، بر همدلی، اعتدال و شادی جمعی تأکید میکند.
با این حال، در برخی قراأتها، نوروز به دلیل نسبتِ آن به آیینهای پیش از اسلام، مورد تردید یا تحریم قرار گرفته است. در چنین موقعیتی، آنچه بیش از پیش، اهمیت پیدا میکند نگاه انتقادی است. نگاه انتقادی، شیوهای از اندیشیدن است که انسان را از پذیرش بیچونوچرای مسلمات رها میکند. جامعهای که توان پرسشگری نداشته باشد (به تدریج) به جامعهای تبدیل میشود که در آن، روایتهای مسلط، عادتهای تاریخی و برداشتهای تثبیتشده بدون بازبینی ادامه پیدا میکنند. نگاه انتقادی، چنین جامعهای را با پرسش، مواجه میکند. پرسشگری کمک میکند تا میان آنچه واقعاً ارزشمند و انسانی است و آنچه محصول عادت یا تکرار تاریخی است، تمایز گذاشته شود. جامعهای که فاقد چنین نگاهی باشد، به سرعت به سمت تقدیس عادتها حرکت میکند. در چنین فضایی، پرسشها تهدید در نظر گرفته میشوند و نتیجهی چنین وضعیتی، رکود فکری است. وقتی اصلاح خطاها دشوار است و جامعه، توان بازاندیشی در میراثها را ندارد، از تحول و پیشرفت، خبری نیست. در مقابل، نگاه انتقادی اجازه میدهد که سنتها به عنوان پدیدههای زنده و انسانی دیده شوند که در طول زمان شکل گرفتهاند؛ تغییر کردهاند و میتوانند دوباره فهمیده شوند. چنین رویکردی به معنای زندهنگاهداشتن سنتها نیز است.
از همین منظر میتوان پرسید: اگر نوروز به دلیل پیشااسلامیبودناش مورد نقد قرار گیرد، آیا هر سنتی که پیش از اسلام وجود داشته باید رد شود؟ بررسی منابع تاریخی نشان میدهد که چنین نتیجهگیریای با واقعیت تاریخی سازگار نیست. یکی از نمونههای مهم در این زمینه در تاریخ اسلام، پیمان حلفالفضول است که پیش از بعثت پیامبر در مکه برای حمایت از مظلومان بسته شد. در منابع سیرت، نقل شده است که پیامبر بعدها دربارهی این پیمان گفت: «در خانهی عبدالله بن جدعان در پیمانی شرکت کردم که اگر در برابر آن شتران سرخمو به من داده میشد، آن را رها نمیکردم؛ اگر اکنون هم مرا به آن پیمان فراخوانند، میپذیرم» (اصفهانی، 1963، ج 17: 292). شتر سرخمو «نوعی شتر گرانبهاست» (دهخدا). آن پیمان، بیست سال پیش از بعثت پیامبر بسته شده بود؛ اما او در زمان رسالت نیز وفاداری خود را به آن اعلام کرد.
در مطالعات فقه اسلامی نیز مفهومی با عنوان امضای عرف مطرح است که بسیاری از عرفها و سنتهای اجتماعی پیش از اسلام، پس از ظهور اسلام نیز پذیرفته شدند و کنار گذاشته نشدند؛ برای نمونه، ساختار بسیاری از قراردادهای تجاری و شیوههای معامله در بازارهای عربستان پیش از اسلام وجود داشت و پس از اسلام نیز با همان قالب کلی و اندکی تغییر، ادامه یافتند. برخی آیینهای مربوط به حج (مانند طواف و وقوف در عرفات) نیز ریشه در سنتهای پیشین داشتند که با اصلاحات در چارچوبی جدید ادامه یافتند.
با توجه به این اصول، ارزیابی سنتها باید بر پایهی محتوای اخلاقی و اجتماعی آنها صورت گیرد، نه براساس سرچشمهی تاریخیشان. اگر سنتی، مردم را به پاکی، دوستی، آشتی و احترام به طبیعت فرا میخواند، نباید تنها به دلیل پیشینهی تاریخیاش آن را مردود دانست.
نوروز در طول قرنها توانسته است مردمانی با باورها و فرهنگهای گوناگون را در کنار هم قرار دهد. این جشن بیش از آن که متعلق به یک آیین خاص باشد، حامل ارزشهای انسانی (مانند: احترام به زندهگی، امید به آینده و امکان آغاز دوباره) است. نوروز، یادآور این حقیقت ساده (اما عمیق) است که انسان میتواند خودبازنگری نماید؛ با طبیعت آشتی کند و از دریچهی امید به آینده بنگرد. جشنی با چنین پیامها، فرصتی برای تقویت همبستهگی اجتماعی و یادآوری ارزشهایی (مانند پاکی، شادی و توانایی آغازیدن دوباره) است که هر جامعهای برای سالمماندن به آنها نیاز دارد.
مراجع
اصفهانی، ابوالفرج. (1963). الاغانی. مصر: المؤسسه المصریه العامه. ج 17.
فرهنگ دهخدا