نوروز به مثابه‌ی گفتمان: بازتولید هویت داخلی افغانستان و تقویت هم‌گرایی منطقه‌ای

نوشته‌ی دکتر داوود عرفان، نویسنده و استاد دانش‌گاه

عکس تزینی، سفره هفت‌سین و هفت‌میوه نوروزی / Abi Media

مقدمه

نوروز، آیینی با قدمتی به درازای تاریخ ماست. این جشن فرهنگی از دل تاریخ سر برآورده و کشور به کشور، شهر به شهر، روستا به روستا و خانه به خانه در سفر بوده و پیام شادی و آشتی را به هم‌راه داشته است. نوروز، آیینی است که مرزهای تبار، زبان و جغرافیای سیاسی را درنوردیده است؛ از تاتارستان، چچن و داغستان آغاز شده و آسیای میانه و حوالی خزر را درمی‌نوردد؛ سپس به چین و پاکستان و بخش‌هایی از هند می‌رسد؛ در افغانستان حلول می‌کند، به ایران راه می‌یابد و مسیر عراق، کردستان و سوریه را پی می‌گیرد و به ترکیه می‌رسد. نوروز در تمام این سرزمین‌ها هوای تازه می‌کارد و عشق، شادی و آشتی هدیه می‌دهد.

علاوه‌براین، نوروز تقریباً در صدها شهر خارج از حوزه‌ی جغرافیای تمدنی خود، در کشورهای آمریکا و اروپا، به عنوان یک جشن فرهنگی به رسمیت شناخته می‌شود. مهم‌تر از همه، یونسکو نوروز را به عنوان نمادی از صلح، همبستگی و احیای سنت‌های فرهنگی در آسیای غربی و مرکزی معرفی کرده است.

با این وجود، نوروز در مناطق ما فراتر از آیین طبیعی و فرهنگی نرفته و کارکرد سیاسی پیدا نکرده است. پرسش این است که آیا نوروز می‌تواند به مثابه‌ی یک گفتمان در منطقه (به ویژه در افغانستان) عمل کند؟

فرضیه‌ی این یادداشت، این است که نوروز نه تنها آیینی فرهنگی است، بلکه می‌تواند یک گفتمان تمدنی باشد که در بستر تعاملات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی شکل گرفته و سالانه، خود را در همبستگی اجتماعی بازتولید کند. نوروز، قدرت تولید معنا در بستر فرهنگ، جامعه و سیاست را دارد و می‌تواند به زندگی اجتماعی و سیاسی مردم این حوزه‌ی تمدنی، نظم و معنا ببخشد. در این یادداشت، فرصت‌های گفتمانی نوروز برای افغانستان بررسی شده است.

چارچوب مفهومی

چارچوب مفهومی این بحث، تلفیقی از نظریه‌ی گفتمان لاکلائو و موفه، نظریه‌ی هویت فرهنگی استوارت‌هال و قدرت نرم جوزف نای است. این پژوهش با رویکردی میان‌رشته‌ای، نوروز را نه صرفاً یک آیین فرهنگی، بلکه یک «گفتمان تمدنی» تلقی می‌کند که در بستر تعاملات تاریخی، اجتماعی و سیاسی شکل گرفته و بازتولید می‌شود. برای تبیین این مسأله، از تحلیل گفتمان، نظریه‌ی هویت فرهنگی و مفهوم قدرت نرم بهره گرفته شده است.

  1. نظریه‌ی تحلیل گفتمان

مبنای اصلی تحلیل، نظریه‌ی گفتمان ارنستو لاکلائو و شانتال موفه است. براساس دیدگاه آن‌ها، گفتمان مجموعه‌ای از مفصل‌بندی‌های معنایی است که از طریق آن‌ها واقعیت اجتماعی ساخته و تثبیت می‌شود. در این چارچوب، «دال‌های مرکزی» نقش سامان‌دهنده‌ی معنا را دارند و سایر مفاهیم پیرامون آن‌ها سازمان می‌یابند.

در این پژوهش، نوروز به‌ مثابه‌ی دال مرکزی در یک گفتمان تمدنی تحلیل می‌شود؛ دالی که مفاهیمی چون هویت فرهنگی، هم‌زیستی، صلح، حافظه‌ی تاریخی و هم‌گرایی منطقه‌ای را به یک‌دیگر متصل می‌کند. هم‌چنین، نوروز می‌تواند به‌ عنوان دال شناور در نظر گرفته شود که در رقابت میان گفتمان‌های مختلف (ملی، دینی، سنتی یا مدرن) معانی متفاوتی می‌یابد. این رویکرد، امکان تحلیل پویایی‌های معنایی و منازعات هویتی پیرامون نوروز در افغانستان و منطقه را فراهم می‌سازد.

  1. نظریه‌ی هویت فرهنگی

در تکمیل این چارچوب، از رویکرد هویت به ‌مثابه‌ی ساخت اجتماعی بهره گرفته می‌شود. به باور استوارت هال، هویت امری ثابت و ذاتی نیست، بلکه در فرآیندهای بازنمایی و درون گفتمان شکل می‌گیرد. از این منظر، نوروز عرصه‌ای برای بازنمایی و بازتولید «ما»ی جمعی در افغانستان و حوزه‌ی تمدنی منطقه است.

آیین‌های نوروزی از طریق تکرار نمادها، روایت‌ها و مناسک، حافظه‌ی تاریخی و تخیل جمعی را تثبیت می‌کنند و به بازسازی پیوسته‌ی هویت فرهنگی یاری می‌رسانند. بدین ترتیب، نوروز نه تنها بازتاب فرهنگ، بلکه سازنده و سازمان‌دهنده‌ی آن نیز است.

  1. قدرت نرم و هم‌گرایی منطقه‌ای

برای تحلیل ظرفیت‌های هم‌گرایی نوروز، از مفهوم قدرت نرم بهره گرفته می‌شود. مطابق نظریه‌ی جوزف نای، قدرت نرم، توانایی تأثیرگذاری از طریق جاذبه‌ی فرهنگی، ارزش‌ها و مشروعیت است، نه اجبار و زور. در این چارچوب، نوروز می‌تواند به‌ عنوان منبعی از قدرت نرم در سطح منطقه‌ای عمل کند.

اشتراک آیینی و فرهنگی میان کشورهای حوزه‌ی نوروز، بستری برای دیپلماسی فرهنگی، تعاملات فراملی و کاهش تنش‌های هویتی فراهم می‌سازد. از این منظر، نوروز می‌تواند از سطح یک آیین سنتی، فراتر رفته و به سازوکاری برای تقویت هم‌گرایی فرهنگی و هم‌کاری‌های اجتماعی و اقتصادی بدل شود.

جمع‌بندی نظری

بر اساس این چارچوب، نوروز یک «گفتمان تمدنی» است که:

  1. از طریق مفصل‌بندی معنایی، هویت فرهنگی را بازتولید می‌کند؛
  2. در بستر رقابت‌های گفتمانی، معانی متکثر می‌یابد؛
  3. ظرفیت تبدیل‌شدن به منبع قدرت نرم و هم‌گرایی منطقه‌ای را داراست.

بدین‌سان، تحلیل نوروز به ‌مثابه‌ی گفتمان، امکان فهم عمیق‌تری از نقش آن در بازسازی هویت فرهنگی و تقویت پیوندهای منطقه‌ای در افغانستان را فراهم می‌آورد.

الف) هویت داخلی

افغانستان هنوز نتوانسته از بحران هویت عبور کند. گذار از این بحران، مستلزم توافق بر ارزش‌های مشترک است که گفتمان هویتی افغانستان را می‌سازد. با توجه به جامعه‌ی چندپاره و فرهنگ جزیره‌ای سیاسی افغانستان، توافق بر امری گفتمانی دشوار شده است.

تمام گفتمان‌های سیاسی چپ و راست، چون ریشه در ارزش‌های فرهنگی مردم افغانستان نداشته‌اند، با بن‌بست مواجه شده و در برخی موارد، واگرایی را تشدید کرده‌اند. بنابراین، گفتمانی که بتواند همه‌ی مردم افغانستان را با تبارها و زبان‌های گوناگون، تحت یک چتر فرهنگی گرد آورد، نیاز مبرم جامعه و سیاست امروز افغانستان است. نوروز به‌ مثابه‌ی گفتمان داخلی و منطقه‌ای می‌تواند:

  1. برای مردم افغانستان هویت فرهنگی ـ سیاسی تولید کند
  2. و با تولید گفتمان تمدنی، منطقه را در راستای وحدت و تفاهم، بسیج نماید.
  3. دال مرکزی نوروز: هویت فرهنگی

این دال مرکزی، نقش محور را در گفتمان نوروز دارد و سایر مفاهیم، پیرامون آن معنا می‌گیرند. هویت فرهنگی شامل هویت ملی، تاریخی و تمدنی است و هم‌چنین پیوندهای اجتماعی و خانوادگی را در بر می‌گیرد. هویت فرهنگی می‌تواند چتر ارزشی هویت ملی محسوب شود. این چتر در بستر تاریخی افغانستان و با استفاده از متون ادبی، تاریخی، عرفانی، سیاست‌نامه‌ها و حتی متون مذهبی شکل ‌گیرد.

خوش‌بختانه، نوروز به عنوان جشن فرهنگی در میان تمام مردم افغانستان، جایگاه محترمی دارد و همه، خود را در آن شریک می‌دانند.

  1. دال‌های شناورِ نوروز
  2. صلح و هم‌زیستی
  • نوروز می‌تواند نمادی از صلح میان گروه‌های قومی و مذهبی باشد.
  • با توجه به ثبت رسمی نوروز به عنوان روز صلح در یونسکو و به‌رسمیت‌شناخته‌شدن آن در کشورهای حوزه‌ی تمدنی، امکان معنابخشی آن به صلح بیشتر است.
  • در سطح منطقه، مهم‌ترین معنای آن می‌تواند هم‌زیستی ادیان و مذاهب مختلف باشد.
  1. بازسازی هویت جمعی
  • نوروز، فرصتی برای تثبیت هویت تاریخی و فرهنگی افغانستان است.
  • مراسمی مانند فرازآوردن جهنده در مزار، میله‌ی گل سرخ، جشن چهارشنبه‌ی آخر سال، چهارشنبه‌سوری، سمنک‌پزان و تهیه‌ی هفت‌میوه و سیزده‌بدر، نماینده‌ی هویت جمعی فرهنگی مردم افغانستان بوده است.
  • این دالِ شناور می‌تواند در حوزه‌های اجتماعی و سیاسی، هم‌بستگی فرهنگی و سیاسی مردم را به نمایش گذارد و در مقابل افراط‌گرایی معنا ایجاد کند.
  1. پیوند خانواده و جامعه
  • نوروز، زمان جمع‌شدن خانواده و جامعه است.
  • در شرایط بحران (مثل مهاجرت یا جنگ)، معنای آن به امید و هم‌بستگی تغییر می‌کند.
  1. فرصت‌های اقتصادی و اجتماعی
  • بازارها، مراسم و جشن‌های نوروز می‌توانند نمادی از رفاه و تعامل اجتماعی باشند.
  • در گفتمان‌های توسعه‌ای یا دولت‌ها، این دال به ابزاری برای دیپلماسی فرهنگی و توسعه‌ی منطقه‌ای تبدیل می‌شود.
  1. دین و معنویت
  • نوروز در جوامع مختلف با آیین‌های مذهبی و سنتی ترکیب شده و می‌تواند معنای مذهبی، ملی یا سکولار پیدا کند.
  • ارچند گروه‌های تندرو، تلاش دارند نوروز را ضددینی معرفی کنند؛ اما جایگاه ویژه‌ی جشن در تاریخ اسلامی و مراسم دینی نوروز که با دعای اسلامی آغاز می‌شود، وجهی مذهبی به نوروز می‌دهد.

نوروز از منظر تحلیل گفتمان لاکلائو و موفه، یک دال مرکزی واحد (هویت و پیوند فرهنگی) دارد که دال‌های شناور آن بسته به زمینه‌های اجتماعی، سیاسی و مذهبی می‌توانند معانی متفاوتی پیدا کنند. این تحلیل نشان می‌دهد که نوروز، نه تنها یک آیین فرهنگی، بلکه یک ابزار گفتمانی چندمنظوره برای هم‌گرایی، صلح، هویت و دیپلماسی فرهنگی است.

ب) هم‌گرایی منطقه‌ای

هم‌گرایی منطقه‌ای در جهان امروز یک نیاز سیاسی و امنیتی تعریف می‌شود. مکتب کوپنهاگن با دسته‌بندی مجموعه‌های امنیتی بر این نظریه تأکید دارد که امنیت، در چارچوب مجموعه‌های امنیتی قابل تحلیل است. هر مجموعه‌ی امنیتی که در یک منطقه‌ی جغرافیایی ایجاد می‌شود، مستلزم اشتراکات فرهنگی، اقتصادی و مذهبی است که می‌تواند به تضمین امنیت کمک کند.

منطقه‌ی نوروز را می‌توان هم منطقه‌ی اقتصادی و هم منطقه‌ی فرهنگی نامید که در آن سیاست و امنیت در بستری گفتمانی معنا پیدا می‌کند.

با تکیه بر نظریه‌ی هویت فرهنگی (به ویژه دیدگاه‌های استوارت هال) می‌توان گفت که هویت فرهنگی ایستا نیست، بلکه در فرآیندهای بازنمایی فرهنگی و اجتماعی شکل می‌گیرد و محصول تعامل و یادآوری تاریخی است. در مناسک و آیین‌ها نیز بازتولید می‌شود. براساس همین نظریه، نوروز به عنوان آیینی تمدنی، هویت جمعی افغانستانی‌ها و سایر اقوام منطقه را بازتولید و تثبیت می‌کند و امکان ارتباط فرهنگی میان ملت‌ها را فراهم می‌آورد.

نقش نوروز در قدرت نرم و دیپلماسی فرهنگی

  • مطابق نظر جوزف نای، قدرت نرم توانایی تأثیرگذاری بدون اجبار یا تهدید، از طریق جاذبه‌ی فرهنگی، ارزش‌ها و مشروعیت است.
  • نوروز می‌تواند پیوندهای اجتماعی و فرهنگی را تقویت کرده و وجهه‌ی نرم برای ملت‌ها و دولت‌ها ایجاد کند.
  • نوروز در عرصه‌ی دیپلماسی فرهنگی، متاعی زیباست که گردشگری را تشویق می‌کند؛ قدرت نرم کشورهای ما را به نمایش می‌گذارد و بازار اقتصادی ایجاد می‌کند.
  • با امنیت و سیاست‌گذاری گردشگری، میله‌ی گل سرخ می‌تواند میلیون‌ها گردشگر را به افغانستان جذب کند و معرفی نوروز توسط نمایندگی‌های سیاسی افغانستان و کشورهای منطقه، این جشن را به عامل پیوند انسان‌ها تبدیل می‌کند.

جمع‌بندی

افغانستان در فقدان گفتمان ملی و منطقه‌ای، نیاز به روایتی دارد که مردم را متحد کرده و گرد ارزش‌های مشترک جمع نماید. نوروز، استعداد و ظرفیت ایجاد چنین گفتمانی را دارد:

  • در سطح ملی: تولید معناهای هویت جمعی؛
  • در سطح منطقه‌ای: ایجاد و تقویت هم‌بستگی فرهنگی؛
  • در سطح جهانی: نمایاندن تمدن و فرهنگی پویا و انسانی.

زمانی که نوروز از آیینی فرهنگی به گفتمانی فرهنگی، سیاسی و اجتماعی تبدیل می‌شود، مردم و کشور ما را دوباره تعریف می‌کند و باعث بازاندیشی عمیق و تولید مفاهیم جدیدی مانند صلح، هم‌بستگی، آشتی و دوستی می‌شود؛ جایگزین نفرت، افراط‌گرایی و طبیعت‌ستیزی.

Abi Media وب‌سایت
آبی یک رسانه دیجیتالی است که برنامه و مستندهای تلویزیونی، پادکست‌‌ها، مجله‌های علمی - پژوهشی «کاخ بلند» و «نوروزنامه» و مقاله‌های پژوهشی را تهیه کرده از طریق وبسایت و شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کند.

نظرات بسته شده است.

Abi Media