باد نوروز درآمیخت خراسانها را
(نوروز؛ از طبیعت تا محدودیت و جهانیشدن)
نوشتهی نظری پریانی، روزنامهنگار
«باد نوروز درآمیخت خراسانها را» و «هر گیاهی که به نوروز نجنبد، حطب است» غذو کافیست به پیمانهی ما از نوروز. لازم این است که یکبار نگاهی بکنیم به سراپردهی توفیق بشر از نوروز. چه پر از دنجهایی که فلق را به شفق، مهرباران بزند؛ مهر، نمایان دارد.
چه کهن جشن طبیعی و انسانی است که ریشههایش پیش از ظهور ادیان تاریخی به سنتهای طبیعی و کشاورزی بازمیگردد.
در تقویم قاطع و طبیعی آفتابی، آغاز بهار و لحظهی اعتدال، زمانی است که زمین از خواب زمستانی برمیخیزد و طبیعت باری دیگر زایش خود را آغاز میکند. انسان کهن که زندهگیاش به گردش فصلها وابسته بود، این دگرگونی بزرگ طبیعت را (نه فقط یک تغییر اقلیمی، بلکه) آغاز نظمی تازه در جهان میدانست. از همینرو، نوروز پیش از آنکه به آیین خاصی تعلق داشته باشد، به خودِ طبیعت تعلق دارد؛ به زمین، به خورشید و به امیدی که هر سال در آغاز بهار در دل انسان زنده میشود.
جغرافیای نوروز
در گسترهی وسیعی از جهان که میتوان آن را «آسیای فرهنگی» نامید، نوروز به یکی از مهمترین نشانههای هویت مشترک بدل شده است. این حوزهی تمدنی از آناتولی و قفقاز تا آسیای میانه و افغانستان امتداد مییابد و مردمانی با زبانها و قومیتهای گوناگون را در بر میگیرد. ملیتهای مختلف منطقه، هر یک با شیوهها و آیینهای خاص خود، نوروز را گرامی میدارند. من که همیشه افغانستان را به گلستانی با گلهای رنگارنگ تشبیه کردهام، با همین تعبیر اگر این منطقهی بزرگ را به باغی تشبیه کنیم، اقوام و فرهنگهای گوناگون آن، گلهای رنگارنگ این باغاند و نوروز، نسیم بهاریست که همهی این گلها را تازه میکند و به آنها جان میبخشد. در این مقیاس، کشورهایی چون افغانستان، ایران، آسیای میانه، روسیه و قفقاز، شرق اروپا، آلبانی، ترکیه و گرجستان و در جنوب آسیا شبهقارهی هند مثل پاکستان، بنگلهدیش و هندوستان و مقدونیهی شمالی، جشن نوروز برگزار میشود.
در این میان، زبان فارسی در طول سدهها یکی از مهمترین بسترهای انتقال و حفظ این سنت بزرگ فرهنگی بوده است. از متون کهن تاریخی تا آثار ادبی و شعری، نوروز همواره در حافظهی فرهنگی این زبان، حضور داشته است. شاعران بزرگ فارسی، از فردوسی تا نظامی گنجوی، سعدی و بیدل، ناصر خسرو و دیگران، بارها از نوروز سخن گفتهاند و آن را نمادی از تازهگی، امید و پیوند انسان با طبیعت دانستهاند. به همین دلیل، فارسی نه مالک نوروز، بلکه یکی از مهمترین حاملان و روایتگران آن در طول تاریخ بوده است.
با اینهمه، تاریخ سیاسی منطقه، همواره با تاریخ فرهنگی آن همسو نبوده است. از سدهی نوزدهم به اینسو، رقابت قدرتهای بزرگ و شکلگیری مرزهای جدید سیاسی، جغرافیای فرهنگی این منطقه را دگرگون کرد. در جریان رقابت روسیهی تزاری و امپراتوری بریتانیا، بسیاری از مرزهای سیاسی کنونی شکل گرفت و سرزمینهایی به عنوان «مناطق حایل» میان قدرتهای رقیب تعریف شدند. افغانستان نمونهی برجستهای از این وضعیت بود؛ سرزمینی که در دلِ حوزهی تمدنی نوروز قرار داشت؛ اما در نتیجهی بازیهای ژئوپولیتیک به واحدی سیاسی با مرزهای سخت تبدیل شد. با این حال، مرزهای سیاسی نتوانستند حافظهی فرهنگی مشترک را از میان ببرند. نوروز همچنان در سراسر این حوزهی تمدنی، فارغ از مرزهای رسمی، در یک روز و با یک احساس مشترک جشن گرفته میشود.
از محدودیت تا جهانیشدن نوروز
در طول تاریخ، گاه سیاستها و ایدئولوژیها کوشیدهاند این جشن کهن را به حاشیه برانند. در برخی دورهها (چه به دلایل مذهبی و چه به دلایل سیاسی) نوروز، مورد انتقاد یا محدودیت قرار گرفته است. در بخشهایی از آسیای میانه، در دورهی حکومت شوروی، بسیاری از آیینهای سنتی زیر فشار سیاستهای رسمی قرار گرفتند. در افغانستان نیز در برخی دورهها جریانهای افراطی مذهبی مثل امروز با نوروز مخالفت کردند. در ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ نیز در سالهای نخست آن، مذهبیهای تندرو صداهایی در مخالفت با این جشن بلند کردند. با اینحال، نوروز در همهی این موارد به سبب ریشهی عمیق طبیعی و مردمی خود باقی ماند و حتی در بسیاری از کشورها دوباره به عنوان بخشی از هویت ملی احیا شد.
در حوزهی عربی نیز نوروز هرگز به عنوان یک جشن فراگیر و بومی شناخته نشده است. جهان عرب به طور کلی سنتها و تقویم فرهنگی مستقل خود را داشته است و نوروز بیش از همه به حوزهی تمدنی باستانی این منطقه (به خصوص آریاناـایران) تعلق داشته و سرزمینهایی که در دورههای تاریخی در پیوند عمیق با امپراتوریها و تمدن کهن ما داشتهاند، رد پایی از نوروز دیده میشود؛ برای نمونه، در دورههای باستانی که بخشهایی از عراق کنونی در قلمرو ساسانی قرار داشت، نوروز در مداین برگزار میشد و در دوران عباسی نیز این جشن در بغداد شناخته شده بود. خلفای عباسی و اموی، نوروز را گرامی داشتهاند. با وجود این، نوروز در جهان عرب به یک سنت عمومی تبدیل نشد. اینطرفتر طی صدها سال، خلافت عثمانی نوروز را ارزش مینهاد و حتا آن را به اروپا کشاند؛ اما در سالهای اخیر و در پرتو واقعیتهای چندقومیتی برخی کشورها، نشانههایی از پذیرش رسمی آن دیده میشود؛ از جمله در سوریهی جدید نوروز به عنوان یک مناسبت ملی به رسمیت شناخته شده است؛ اقدامی که بیشتر به تنوع قومی این کشور مربوط میشود.
البته در دهههای اخیر، نوروز از یک جشن منطقهای فراتر رفته و جایگاهی جهانی یافته است. در سال ۲۰۰۹ این آیین در فهرست میراث فرهنگی ناملموس بشریت ثبت شد و سازمان ملل متحد نیز روز ۲۱ مارس را به عنوان روز جهانی نوروز به رسمیت شناخت. امروزه در بسیاری از کشورها (از آسیای میانه و قفقاز تا اروپا و آمریکای شمالی) نوروز توسط جوامع گوناگون جشن گرفته میشود. البته با سرازیرشدن موج مهاجرت از آسیا به اروپا، امروزه این جشن در این سرزمینها هم شناخته شده است. این گستردهگی نشان میدهد که پیام نوروز در واقع پیام نوشدن، آشتی و امید است که این پیامی جهانی است.
نوروز ـ در نهایت ـ نه به دولتها تعلق دارد و نه به مرزها. این جشن از دل طبیعت برخاسته است و ریشه در تجربهی مشترک انسان از بازگشت بهار دارد. شاید به همین دلیل است که هیچ قدرتی نتوانسته، آن را از میان ببرد. هر دین و هر آیینی که آمد، آن را به بر خودش زد و به آن رنگ داد.
سخن این که هر سال که زمین به مدار بهار بازمیگردد، نوروز (این پیر گیسوسپیدِ تاریخ) جوانتر از نو بازمیگردد و در دل مردمان این منطقه، حس پیوند و همدلی را زنده میکند.