زن و نوروز: بهار از دل آنان میشکوفد
نوشتهی خجسته الهام، شاعر و نویسنده
در تاروپود افغانستان، مردسالاری چنان عمیق ریشه دوانده است که زنان (با وجود تلاش و پشتِکار فراوان) چندان رد پایی در تاریخ آن کشور ندارند. زندگی اجتماعی در افغانستان به گونهای طراحی شده است که مردان در موقف تصمیمگیریها، برنامهریزیها و گرامیداشت روزهای خاص و جشنهای فرهنگی قرار دارند و زنان در نقشهایی که توسط مردان تعیین میشود، حضوری حاشیهای و چه بسا ناپیدا دارند. اکنون که چند سال از تسلیمدهی افغانستان به طالبان و محرومشدن زنان از بسیاری حقوق اجتماعیشان میگذرد، مردسالاری، خود به نیروی برای جلوگیری از برگزاری آیینهای فرهنگی بدل شده است.
همیشه فکر میکنم که زنان، به دلیل اینکه زایشگر بشرند، شبیه نوروز هم هستند؛ همانطور که نوروز زایندهی نوشدن و زندهگی است. این شباهت، باعث شده است که نوروز به طرز عجیبی با زندهگی زنان پیوند بخورد. در کشورهای حوزهی نوروز (مانند افغانستان، ایران، تاجیکستان، قزاقستان، آذربایجان و…) بیشترین نقش را زنان در برگزاری و گرامیداشت نوروز دارند. انگار در همهی این کشورها، زنان حاملان نوروزند. در کشورهایی که زنان در وضعیت بهتری قرار دارند، خیابانها، محافل و آیینهای گرامیداشت نوروز، کاملاً در تسلط زنان است و با رنگهای شاد، آوازهای نوروزی و رقص و پایکوبی آنان، کشورشان حال و هوای نوروزی میگیرد؛ مثلاً نوروز در تاجیکستان، به زیبایی تمام، نمایشگر جلال و زیبایی زن است. زنان با لباسهای رنگین تاجیکی، موهای بلندِ بافتهشده و رقص و آواز، زیبایی طبیعت را در وجود موجودی به نام زن به زیباترین شکل ممکن به نمایش میگذارند. در ایران نیز (پیش از تحولات اخیر) زنان با وجود محدودیتهای مذهبی، در گرامیداشت از نوروز نقش پررنگی داشتند. خلاصه اینکه هرجا از نوروز تجلیل میشود، زنان فارغ از نقشهای جنسیتی (که جامعه برایشان در نظر گرفته است) حضور مییابند. حتی در افغانستان (که زنان همواره به فراموشی سپرده شدهاند) نوروز تا پیش از ممنوعیت آن توسط طالبان، جشنی در تسلط زنان بود. باید گفت که نوروز میتواند آیینی بیشتر زنانه پنداشته شود؛ زیرا زنان آن را به زیبایی برگزار میکنند و اساساً زن و نوروز، فصلِ مشترکی دارند که آن زندهگیبخشی است.
نوروز از گذشتههای دور، آیینی زنانه پنداشته میشود. روزها پیش از نوروز، این زناناند که برای آمدن آن هیجانزده میشوند. گرد و غبار از زندهگی و خانههایشان میتکانند؛ همهجا را برق میاندازند؛ سمنک میگذارند؛ جامهی نو میدوزند و گویی بهار از دل آنان میشکوفد. سرزندهگی زنان با آمدن نوروز، تنها چیزی است که هیچ پیوندی با شرایط دشواری که زنان همواره با آن روبهرو بودهاند، ندارد؛ حتی در همین دوران تاریک نیز که در کنار محرومیت کامل زنان از عرصههای اجتماعی، گرامیداشت نوروز نیز ممنوع شده است، زنان با آمدن نوروز احساس شادی و سرزندهگی دارند. با آنکه از اجتماع و فعالیتهای رسمی دور نگه داشته شدهاند، اما از یاد نمیبرند که نوروز را حتی در صورت ممنوعیت، جشن بگیرند.
این سرزندهگی، همبستهگی و نشاط زنانه با آمدن نوروز، امری تصادفی نیست. زنان از نیروی زایش و پرورش برخوردارند؛ نیرویی که به آنان قدرت میدهد جهان را از نو بسازند؛ اندیشهها را پاک کنند و شادی و سرزندهگی را به ارمغان بیاورند. دقیقاً همان کاری که نوروز با طبیعت میکند. از همینرو، همانندی زنان با نوروز بیش از مردان است و نوروز جشنی است که تقریباً به تمامی در سیطرهی زنان قرار دارد.
همانگونه که گفته شد، نوروز در زایش و پویش، در نوسازی و بهسازی با زنان شباهت بسیار دارد و از اینرو در میان زرتشتیان، نوروز به روز زن شهرت داشت و آناهیتا (الههی نگهبانِ چشمهها و باران) نماد باروری، رویش و زایش در این آیین بود. از همینرو نوروز برای زنان از جایگاه ویژهای برخوردار است که طی سدهها همچنان اهمیت خود را حفظ کرده است و زنان با جان و دل، این جشن تاریخی و ارزشمند را گرامی میدارند.
نکتۀ قابل توجه در افغانستان این است که، برخلاف بسیاری از آیینها و رسوم، در این گرامیداشت مردان نیز به زنان فرصت دادهاند. این یگانه جشنی است که مردان، خود را از صحنهی نظارت و تسلط بر همه ابعاد آن کنار کشیدهاند و اجازه دادهاند زنان با طبیعت درآمیزند. زنان نیز با همان پیشینهی تاریخی که ایولینرید در کتاب مادرسالاری از آن یاد میکند، از طریق همین پیوند با طبیعت، با شخمزدن، کندن و کاویدن زمین و یافتن سبزیها و ریشهها برای رشد انواع آذوقه و سبزیهای بهاری تلاش میکنند و پیش از سال نو، باغچههای خانهگی و کرتهای خانه را برای رویش و زایش آماده میسازند. ارچند پاملا آبوت در کتاب جامعهشناسی زنان، کار خانهگی زنان را طاقتفرسا میداند و آن را به دلیل سنجش کار زنان با یکدیگر، راهی برای فرسودن آنان تلقی میکند؛ اما به نظر من، کار برای تجلیل نوروز ارچند که در زمرهی کارخانهگی و بیمزد میرود؛ اما برخلاف سایر اشکال کارخانهگی، زنان را در همبستهگی کامل قرار میدهد؛ مثلاً هنگام آمادهکردن سمنک، زنان دور هم جمع میشوند و با زمزمهی «سمنک در جوش، ما کفچه زنیم» خواهری و همبستهگی خود را به نمایش میگذارند.
در محفلهای زنانهی نوروزی نیز کارها تقسیم میشود و فضای همدلانه میان زنان ایجاد میشود؛ حتا اگر در جریان کار، کنار هم نباشند، زنان در نوروز نتیجهی کارشان را با هم شریک میشوند؛ مثلاً تقسیم هفتمیوه میان خویشاوندان و دوستان، گردهمآییهای نوروزی، حناگذاشتن به دستان یکدیگر، رقص و شادی و خلاصه این که زنان افغانستان چنان در کنار هم قرار میگیرند که با وجود همه دشواریها و محرومیتها، جهان زنانهی خود را به زیباترین شکل ممکن در هم میآمیزند و صفای نوروزی میپراکنند.